مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
59
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> دعوت كردند تا نصرت كنند وبه عوض ما را كشتند ، حكم باش . » از فراز آسمان به أو آواز رسيد : « اورا واگذار كه دايهاى در بهشت دارد . » سپس گفته است كه حصين بن نمير تيرى به دو لب آن حضرت زد وخون از آن روان گرديد . أو گريه مىكرد ومىفرمود : « خدايا ! از آنچه با من وبرادرانم وفرزندانم وخاندانم مىكنند ، به تو شكايت دارم . » إلى آخر . 1 . دنبالهء سخنش اين است : « من زادهء دختر پيغمبر شما نيستم ؟ گفتار جدّم به شما نرسيده [ است ] كه من وبرادرم دو سيد جوانان أهل بهشتيم ؟ از جابر وزيد بن أرقم وأبو سعيد خدري بپرسيد ، جعفر طيار عمويم نيست ؟ » شمر جواب داد : « الساعة به هاويه مىروى . » حسين فرمود : « اللَّه أكبر ! جدّم رسول خدا به من خبر داد كه ديدم سگى دهان به خون ما خاندان آلايد وگمانم تو باشى . » شمر گفت : « من به زبان ، خدا را مىپرستم ، اگر بدانم چه مىگويى ؟ » حسين رو كرد وطفلش . . . تا آخر . كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 161 - 162